السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

243

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

نيست . بنابراين ، آنچه كه از مفهوم وجود و صفات آن در ذهن مىآوريم چيزى مغاير با حقيقت و نفس وجود است . هم‌چنين عدم و آنچه از محالات ذاتى كه به آن باز مىگردند به دليل آن‌كه براى آنها واقعيتى نيست و بطلان و نيستى ، عين ذات آنهاست ، محال است كه حقيقت آنها در ذهن حلول كند ؛ زيرا نيستى و بطلان كه حقيقت آنهاست چيزى نيست كه قابل حلول در ذهن باشد . و اين مفاد همان جملهء معروف حكماست كه مىگويند : « إنّ الُمحالات الذّاتيّه لاصورةَ صحيحة لها فى الأذهان » . البته همان‌طور كه قبلًا گفتيم ما براى عدم يك معناى فرضى در نظر مىگيريم كه عدم بر او دلالت كند ؛ يعنى براى بطلان و نيستى كه معناى عدم هست ثبوتى فرض مىكنيم تا بتوانيم عدم را با داشتن يك معناى مفروض الثّبوت تصور كنيم . ولى هرگز با معناى مفروض الثّبوت حقيقت عدم كه نيستى و بطلان باشد در ذهن ما نمىآيد ؛ زيرا نيستى و بطلان ، واقعيتى ندارد تا بتواند در ذهن حلول كند . از اين‌جاست كه مىگوييم : حقيقت وجود از آن جهت كه عين خارجيت است و حقيقت عدم از آن جهت كه عين بطلان است ، در ذهن حلول نمىكنند و قابل تصور نيستند .